علي بن زيد البيهقي ( ابن فندق )
26
تاريخ بيهق ( فارسى )
ما موافقت كنيم و ايمان آريم ، و با عبد اللّه بن عامر بن كريز « 1 » و لشگر اسلام جنگ نكردند ، عبد اللّه بنيشابور شد و چهار ماه آنجا بنشست ، و ربيع حارثى را سوى سجستان فرستاد ، و احنف بن قيس را بقهستان فرستاد « 2 » ، پس زمستان « 3 » در آمد ، روى بسرخس نهاد ، چون « 4 » بپل طوم رسيد برف متراكم شد ، گفت مصلحت است بازگشتن و با در نيشابور رفتن « 5 » تا عرب از سرما هلاك نشوند ، پس با در نيشابور « 6 » رفت ، و شارستان و قهند زبجنك بستد ، و يزيد جرشى را بجام « 7 » و با خرز فرستاد تا آن دو ناحيت بگشاد ، و ملك نسا و ابيورد بيامد و مال صلح و جزيت قبول كرد ، و عبد اللّه بن خازم السلمى را بسرخس فرستاد ، و اسود بن كلثوم العدوى را بناحيت بيهق فرستاد - چنان كه معدانى در تاريخ مرو بيان كند - پس اسود در بيهق كشته آمد « 8 » ، و نايب او جنگ كرد ، و عاقبت « 9 » اهل بيهق صلح كردند چنان كه ياد كرده آمد « 10 » . و پيش ازين به دو سال ملك عجم يزدجرد بن شهريار آخر ملوك العجم ببيهق آمده بود و بر سر روستا خيمه زده بود « 11 » ، و دهقان بيهق « 12 » پيش او رفت ، يزدجرد او را خلعت داد ، و يزدجرد به صورت زيبا بود ، و جوانى بود گندم گون و پيوسته « 13 » ابرو و جعد موى و شيرين لب و دندان و لطيف سخن و با مهابت ، كه * هر كه او را ديدى از وى هيبت ملوك بر وى افتادى « 14 » ، و او نسيبترين ملوك عجم بود . باب در ذكر هواى بيهق اطبا چنين گويند كه هر مسكن كه بلندتر هواى آن موافقتر و نسيم آن خوشتر و تنفس بدان هوا « 15 » آسانتر . و هر مسكنى كه نشيبتر هواى آن گرمتر و بخارات آن كثيفتر و دم زدن بدان « 16 » ناخوشتر . و هر مسكن كه از يك جانب آن كوه باشد و از ديگر جانب دريا هواى آن تر باشد و آنجا بارانها بسيار آيد ، پس
--> ( 1 ) نص و نب ، كربز . ( 2 ) سا . ( 3 ) و چون زمستان . ( 4 ) و چون . ( 5 ) و باز در نيشابور شدن . ( 6 ) باز در نيشابور . ( 7 ) نص ، و بريد حرشى را بزام . ( 8 ) كشته شد . ( 9 ) و بعاقبت . ( 10 ) نص ، ياد كردهآيد . ( 11 ) خيمه زده . ( 12 ) دهقان بيهق . ( 13 ) نص ، پيوسته . ( 14 ) هر كه ويرا ديدى هيبت ملوك بر وى سايه افكندى . ( 15 ) بدان آسانتر . ( 16 ) و دم زدن در آن هوا .